استارتاپ ها تفاوت عمده ای که نسبت به کسب و کارهای رایج دارند در خلاقیت و نوآوری خلاصه می شود که روح اصلی استارتاپ ها را در برمی گیرد. کسب و کارها با هدف بوجود آوردن یک درآمد کم ولی قابل اطمینان که ریسک و خطر پذیری کمتری دارد شکل می گیرند این کسب و کار ها با توجه به نمونه های فراوانی که موجود هست طرح بیزینس خود را پایه گذاری می کنند.
در استارتاپ ها هدف تنها در کسب درآمد و پول خلاصه نمی شود بلکه استارتاپ ها عمدتا با هدف راه کار های خلاقانه به دنبال رفع یک مشکل یا ساده تر کردن یک مسئله پایه گذاری می شوند که مسلما اگر به نتیجه ی اثربخش برسد به سود دهی برتری نسبت به کسب و کارها نیز خواهد رسید. بنابراین استارتاپ ها باید یک ایده جدید داشته باشند یا نمونه ای بهتر از مدل های مشابه قبلی را ارائه کنند.
استارتاپ ها به طور ایده آل گرایانه ای به دنبال تغییر هستند و می خواهند تحولی را به دنبال ایده و نوآوری خود وجود بیاورد. ولی در کنار همه این ها استارتاپ ها در ذات خود ریسک پذیری بالایی دارند زیرا ممکن است نتوان با این محصول یا خدمت جدیدی که ارائه شده مشتری ها را به سمت استارتاپ بوجود آمده جذب کرد.
کسب و کارهای رایج معمولا با ضریب اطمینان بالایی شکل می گیرند به طوری که بعد از مدت زمان تقریبا پیش بینی شده و کوتاهی به سود دهی می رسند ولی بحث استارتاپ ها در این زمینه کاملا متفاوت است.
زیرا تا عملی شدن ایده استارتاپ و تجاری کردن آن زمان و هزینه و ریسک بالایی لازم است و ممکن است تا مدت ها درآمد حاصل از آن اندک یا حتی صفر باشد ولی بعد از رسیدن به مرحله تجاری و جذب مخاطبان به این دلیل که ایده و راه حل جدیدی را به همراه خود دارد می تواند با سرعت زیادی رشد کند و درآمد چشمگیری را داشته باشد.
کسب و کار های معمولی یک بخش محدودی از مخاطبان و مشتریان را ممکن است به عنوان هدف خود در نظر بگیرند و رشد خود را محدود به رسیدن به آن هدف کنند ولی در استارتاپ ها حدی برای رشد وجود ندارد و تا هر حدی امکان گسترش آن وجود دارد. بنابراین نرخ رشد متفاوتی دارند.
استارتاپ ها می توانند به کمک اینترنت، فضاهای مجازی و شبکه های اجتماعی به رسد سریعی دست یابند. اما نباید اشتباه برداشت شود! هرکسب و کاری که در آن از تکنولوژی هایی نظیر وبسایت ها و اپلیکیشن ها و سایر خدمات موجود در فضا های مجازی استفاده می شود لزوما یک استارتاپ تلقی نمی شوند.
در اکثر استارتاپ ها چون از اینترنت برای گسترده و تجاری کردن ایده خود استفاده می کنند می توان گفت که کنترل و مدیریت افزایش مخاطبان و مشتریان با چالش کمتری نسبت به کسب و کارهای معمول دارد. به طوری که افزایش مشتری لزوما منجر به افزایش نیرو در تیم استارتاپ نمی شود و همین مسئله به رشد سریع تر یک استارتاپ کمک شایانی خواهد کرد. البته این موضوع مورد علاقه سرمایه گذاران نیز می باشد و می تواند به جذب سرمایه گذار کمک نماید.
البته باید توجه داشت که تمامی استارتاپ ها لزوما این قابلیت را ندارند ولی چون اکثر آنها در بستر اینترنت فعالیت می کنند می توان این حسن را برای استارتاپ ها در نظر گرفت. در این قابلیت ممکن است اندکی هزینه ها افزایش یابد ولی در برابر رشد چندین برابری مشتریان ناچیز تلقی می شود.
برای مثال تیم استارتاپ شرکت اسنپ برای هزار مشتری ممکن است همان میزان کارمند و منابع نیاز داشته باشد که برای ده هزار مشتری نیاز دارد. بنابراین هیچ محدودیت مکانی و زمانی نمی تواند جلوی رشد استارتاپ ها را بگیرد و می تواند هم زمان به تعداد زیادی از افراد و مکان های متفاوت خدمات خود را ارائه نماید.
همچنین یک استارتاپ نیاز به جذب سرمایه گذارانی را دارد که قدرت ریسک و خطرپذیری بالایی داشته باشند. زیرا یک کسب و کار معمول را می توان با کمک خانواده و اطرافیان و وام های بانکی راه انداخت و با رسیدن به سود دهی کم کم آن را رشد و گسترش داد ولی یک استارتاپ همانطور که گفته شد ممکن است تا مدت ها ضرردهی داشته باشد تا به موفقیت برسد و به دنیای تجاری راه پیدا کند.
به همین دلیل سرمایه گذاران اندکی وجود دارند که حاضر به انجام چنین ریسکی باشند. به دلیل اینکه هر سرمایه گذار به دنبال بازگشت سرمایه خود و سود می باشد فشار زیادی به استارتاپ ها برای موفقیت وارد می شود.
استارتاپ ها با توجه به این که در چه حیطه ای وارد می شوند به چند دسته تقسیم بندی می شوند؛ دسته اول استارتاپ هایی هستند که با هدف بهبود یک محصول یا یک سرویس وارد بازار می شوند و رقبایی دارند که می توانند با ارائه خدمات بهتر و قیمت کمتر بازار را به سمت خود جذب کنند در این دسته میزان سرمایه مورد نیاز برای راه اندازی کار تا مرحله سود دهی تقریبا قابل پیش بینی و برآورد می باشد (مانند شرکت های ارائه خدمات حمل نقل از جمله تپسی، ماکسیم، دینگ و…).
دسته دوم از استارتاپ ها با ایده نوآورانه ای وارد کار می شوند و برای رشد و شکوفایی نیاز به سرمایه گذاری های پر ریسکی دارند زیرا ممکن که بار ها با مشکل و شکست روبرو شوند ولی در صورت موفقیت می توانند به صورت نمایی رشد کنند و کسب درآمدی نجومی راه به همراه داشته باشند.
بنابراین استارتاپ ها با توجه به ماهیت منحصربه فردی که دارند سیستم مدیریتی، بازرگانی و استراتژی های متفاوتی را نسبت به کسب و کار های رایج و یا حتی شرکت های بزرگ دارند. پس باید توجه داشت که مدیریت کسب و کار با استارتاپ ممکن است کاملا متفاوت باشد و راه کارهای مورد استفاده برای مدیریت کسب و کار برای یک استارتاپ حتی مخرب باشد.
استارتاپ ها می توانند با هدف خود یک روش سودمند برای بهبود وضع و مشکلات اقتصادی که اکثر افراد جامعه با آن درگیر هستند، به همراه بیاورند.
با توجه به تمامی مطالب بالا و مقایسه هایی که بین استارتاپ ها و کسب و کار های رایج صورت گرفت می توان برتری و مزیت راه اندازی یک استارتاپ را نسبت به کسب و کارهای رایج درک کرد البته به شرط داشتن محصول جدید یا ایده خلاقانه و یا تلاش برای بهبود وضع موجود! موفقیت در استارتاپ تضمین شده نیست و اتفاقا در مقایسه با سایر مشاغل ریسک بیشتری دارد اما این ریسک ارزشش را دارد!
پس می توان با داشتن ایده های نوآورانه و پر سود سهم زیادی از بازار مربوط به استارتاپ را آن خود کرد.
مقایسهای میان استارتآپ و کسبوکار سنتی
رشد پایدار در مقابل پذیرفتن خطرات احتمالی
کسبوکارهای سنتی از همان ابتدا درآمدزا هستند، چون تجربه کافی را در جلب اولین مشتریان به دست میآورند. از سوی دیگر، بنیانگذاران استارتآپها در ابتدا روی رشد کسبوکار تمرکز میکنند و میخواهند تا حد امکان مشتریان بیشتری را جذب کنند، به همین دلیل، محصولات جدیدی را به بازار عرضه میکنند. بنابراین ممکن است مدت زیادی طول بکشد تا یک استارتآپ به مرحله سوددهی برسد. در روش کسبوکار سنتی، تمام مشتریان حائز اهمیت هستند و تمرکز اصلی بیشتر روی راضی نگاه داشتن مشتریان فعلی و بعد جذب مشتریان جدید است. از سوی دیگر یک استارتآپ بهطورمعمول این مراحل را طی میکند:
1. یافتن راهحل برای مشکلی که ممکن است از سوی مخاطبان هدف آینده تجربه شود.
2. ایجاد MVP ( حداقل محصول قابلعرضه) که موردتوجه کاربران است.
3. رشد و پیشرفت سریع محصول
4. یافتن یک مدل تجاری کاربردی بدون از دست رفتن مشتریان موجود
5. تکمیل این مراحل
فرایند کلی راهاندازی یک استارتآپ شامل خطرات احتمالی زیادی است. شروع کسبوکار را میتوان به لولهکشی یک خانه قدیمی تشبیه کرد. در ابتدا لولههای باریک و پیچدرپیچ هستند و نشتی زیادی دارند، اما در نهایت تمام این لولهها با یک لوله واحد جایگزین میشوند که آب را بهسرعت و به شکل مؤثری انتقال میدهد.
مسیر شناختهشده در مقابل انعطافپذیری و تحقیق
مالکان استارتآپها در واقع یک رویکرد انعطافپذیر و هوشمندانه را ترجیح میدهند. آنها دائم مشغول تحقیق در بازار هستند و با مشتریان بالقوه ارتباط دارند تا پتانسیل تجاری استارتآپ خود را بیاموزند. در نتیجه، بازار بهطور فعال زیر نظر تیم طراحی محصول یا خدمات شرکت قرار دارد. اگر روند بازار تغییر کند، مالکان استارتآپها باید با آن تغییرات سازگار شوند و بهسرعت استراتژی خود را تغییر دهند.
خود راهاندازی در مقابل جمعآوری و جذب سرمایه
کسبوکارهای سنتی اغلب توسط بنیانگذارانشان تامین مالی میشوند؛ برای مثال میتوانند سرمایه اولیه را از طریق وام تامین کنند، درحالیکه استارتآپها سرمایه خود را پس از راهاندازی کسبوکار از سوی سرمایهگذاران دریافت میکنند. پس مهم است بدانید که برای راهاندازی یک کسبوکار چه میزان سرمایه نیاز دارید.
مدل تجاری اثباتشده در مقابل ابداعات و فناوری
یک کسبوکار کوچک میتواند شامل یک بقالی محلی، کافیشاپ یا خدمات و محصولات آرایشی باشد. استارتآپها بر مبنای فناوری هستند؛ آنها محصولات و خدمات نوآورانهای را ارائه میدهند که میتوانند زندگی مشتریانشان را به سمت بهتر شدن پیش ببرند. برای مثال، اوبر فقط یک سرویس تاکسی نیست، بلکه تلاش میکند با استفاده از فناوری روند تاکسی گرفتن را سادهتر، سریعتر، ایمنتر و حتی راحتتر کند.
درآمد در مقابل رشد و پیشرفت
کسبوکارهای سنتی معمولا از یک مدل تجاری اثباتشده استفاده میکنند که سالها قبل امتحانش را پس داده است. در نتیجه، در یک بازار محلی جایگاهی امن و پایدار دارند. از سوی دیگر، استارتآپها کاملا پرمخاطره هستند و طی کار خود یک مدل تجاری را توسعه میدهند و از اشتباههای خود درس میگیرند، پس زمان راهاندازی کسبوکارتان باید به این نکته توجه کنید.
وقتی کسبوکار کوچکی را راهاندازی میکنید، تمرکز اصلی بیشتر روی کسب درآمد و مشتریان موجود در بازار فعلی است که با گذشت زمان بیشتر و بیشتر میشوند. هدف یک استارتآپ، کسب یک بازار جدید و افزایش مخاطبان هدف با جذب مشتریان جدیدتر است. بهطورمعمول، استارتآپها روی یک بازار بزرگ و مقیاسپذیر تمرکز دارند، جایی که میتوانند با ارائه محصول و خدمات خود درآمد کسب کنند، به همین دلیل نسبت به کسبوکارهای قدیمی رشد سریعتری دارند. اغلب اوقات استارتآپها کاربران خود را بههیچوجه موردحمایت قرار نمیدهند یا هیچ طرح رایگان جذابی برای آنان ندارند که این موضوع به رشد و پیشرفت و رقابت در بازار به آنان لطمه میزند.
فرایندها در مقابل مقیاسپذیری
کسبوکارهای سنتی رشد کاملا آرامی دارند، اما بهطور پیوسته ساختار خود را پیدا میکنند. وفور بیش از حد مشتریان میتواند یک کسبوکار کوچک را از توان بیندازند. بهطور متوسط 10 سال طول میکشد تا یک کسبوکار به مرحله ثبات کامل برسد.
از سوی دیگر، یک استارتآپ تجاری روی مقیاسپذیری تمرکز دارد تا بتواند در جایگاه خود رشد و پیشرفت زیادی را تجربه کند و بعد از حدود پنج سال به جایگاه ایدهآل خود برسد. برخی استارتآپها تا زمانی که خودشان تجربه نکرده باشند، مقیاسپذیری را جدی نمیگیرند. راهاندازی یک کسبوکار مقیاسپذیر، کاری کاملاً چالشبرانگیز است.
بازار موجود در مقابل ساختارشکنی
کسبوکارهای سنتی بهطور معمول یا دارای بازار هستند یا حداقل برنامهای در خصوص بازار خود دارند. اما هدف استارتآپها اغلب «ساختارشکنی» در بازارهای موجود از طریق خلق ایدههای جدید و انقلابی یا حتی ایجاد بازارهای کاملاً جدید است. بیشتر استارتآپها مبتنی بر فناوری هستند، بنابراین توسعه بازارهایشان بهمراتب آسانتر است، چون میتوانند از اینترنت برای تبلیغات استفاده کنند و محصولات و خدمات خود را به فروش برسانند
0 کامنت