واقعیت این است که تعداد استارتاپهایی که در مسیر خود با شکست مواجه میشوند بسیار زیاد است. بسیاری از افرادی که کسبوکار جدیدی راهاندازی میکنند، در ابتدای کار انرژی و سرمایه دارند و هرگز به این فکر نمیکنند که اولِ راه هستند و ممکن است موانع زیادی در مسیرِ پیشرو وجود داشته باشد. شکست درواقع نوعی فرصت برای یادگیری است، اما میتوان با استراتژی درست و با استفاده از روشهای کارآمد از پیامدهای شکستِ جبرانناپذیر جلوگیری کرد.
- ناتوانی در درک نیاز مشتریان
کسانی که به دنبال راه اندازی یک استارت آپ هستند، در نهایت میخواهند یک محصول تولید کنند و ایدههای خود را به معرض نمایش گذاشته و به یک مشتری بفروشند. طبیعتاً فروش یک محصول با تکنولوژی بسیار پیشرفته در سطح شهرهای کوچک نمیتواند یک ایده مناسب باشد. یک ایده برای تبدیل شدن به یک محصول، زمانی مناسب است که مشتری برای آن پیدا شود. پس تیمهای بازاریابی و بررسیهای اولیه ایده، باید بر نیاز مشتریان متمرکز شوند و به این مسئله توجه کنند که افراد جامعه بیشتر به سمت چه محصولاتی متمایلاند و این محصول چه نیازی از آنها را برطرف میکند.
بهجرئت میتوان گفت این مشکل بزرگترین و اصلیترین دلیل شکست استارتاپهاست. براساس آمار اعلامشده از CB Insights، بسیاری از استارتاپها (۴۲٪) به این دلیل با شکست مواجه میشوند که محصول یا خدماتی ارائه میکنند که بازار به آنها نیاز ندارد. بسیاری از افراد برای مشکل راهحلی پیدا و براساس آن کسبوکاری را راهاندازی میکنند، اما پس از مدت کوتاهی متوجه میشوند که محصول یا خدماتشان بهدرد کسی نمیخورد. توجه به نیاز بازار قبل از راهاندازی یک استارتاپ از اهمیت زیادی برخوردار است. اگر ایدهای برای راهاندازی یک استارتاپ دارید، ابتدا درمورد بازار آن تحقیق کنید. با اطرافیان و مردم دربارهی این استارتاپ صحبت کنید. شاید این موضوع که دغدغهی شماست، برای دیگران اصلا مسئلهی مهمی نباشد. شاید حتی محصولات یا خدمات بهتر و باکیفیتتری برای رفع این نیاز در بازار وجود داشته باشد. این احتمال هم وجود دارد که هنوز بازار آمادگی پذیرش این محصول را نداشته باشد.
- ناتوانی در برابر رقبا
٪۱۹ از استارتاپها بهدلیل نداشتن شناخت کافی از رقیبان و ناتوانی در رقابت با آنها شکست میخورند. این استارتاپها تصور میکنند محصولات یا خدمات آنها منحصربهفرد است و مشابه آنها در بازار وجود ندارد. درحالیکه امروزه بهسختی میتوان محصول یا خدماتی را یافت که حتی یک رقیب در بازار نداشته باشد. بنابراین این تفکر را از خودتان دور کنید که شما تنها کسی هستید که این محصول یا خدمات را ارائه کردهاید؛ حتی اگر اولین باشید آخرین نخواهید بود. از وجود رقیبان ناراحت نباشید و آنها را نادیده نگیرید. درعوض سعی کنید محصولات و خدمات باکیفیتتری نسبتبه آنها ارائه بدهید. نکتهی مهم دیگر این است که تصور نکنید رقیبان شما فقط استارتاپها هستند، گاهی ممکن است یک شرکت یا کسبوکار بزرگ و معتبر در برابر شما قرار گرفته باشد.
- بازاریابی ضعیف
برخی از استارتاپها براساس ایدهای ناب شکل میگیرند و محصول/خدماتشان هم بسیار باکیفیت است، اما بهدلیل نداشتن مشتری با شکست مواجه میشوند؛ دلیلش این است که کسی از محصول خوب آنها اطلاع ندارد. در این بین حتی ممکن است افراد زیادی هم از محصولات یا خدمات ارائهشده آگاه شوند، اما اگر آنها جزو مشتریان هدف آن شرکت نباشند، فرآیند بازاریابی اثربخشی لازم را نخواهد داشت. آمار نشان میدهد ۱۴% استارتاپها بهدلیلِ بازاریابی ضعیف به موفقیت نمیرسند. بازاریابی را بههیچوجه نادیده نگیرید، حتی وقتی بهترینها را ارائه میکنید.
-عدم توجه به بازخوردهای نمونه اولیه
در مراحل راهاندازی استارت آپ به این نکته اشاره کردیم که نمونه اولیه نقش مهمی در موفقیت کار دارد. شما وقتی که یک ایده را پرورش میدهید، باید چند نمونه اولیه از آن (مثلاً 100 عدد) را تولید کنید و در بین طیفهای مختلف جامعه تقسیم کنید. اگر کسبوکار شما آنلاین است، میتوانید 100 نسخه دمو ایجاد و با ارسال آن برای دیگران، بازخورد موردنظر خود را بگیرید. این مرحله برای کسب سود یا حتی برای مطالعه بازار نیست؛ بلکه این فرصت به شما داده میشود که محصول خود را در معرض قضاوت افراد مختلف جامعه قرار دهید و بازخوردهای آنها را دریافت کنید. اگر نسبت به این بازخوردها عکس العملی نامناسب داشته باشید و به آن توجه نکنید، مطمئن باشید که مسیر شما به سمت پل شکست خواهد بود.
یکی از مهمترین عوامل موفقیت استارتاپها از شروع یک ایده تا تولید محصول و بررسی آن، اهمیت دادن به بازخوردهای کاربران و مشتریان است. ۱۴٪ استارتاپها به این دلیل شکست میخورند که بنیانگذاران آنها دیدگاههای مشتریان را بررسی نمیکنند و بنابراین از نقاط قوت و ضعفشان آگاه نمیشوند. گاهیاوقات یک ضعف کوچک ازنظر مشتری درنهایت به نابودی استارتاپ منجر میشود. در این میان برخی استارتاپها هم هستند که با توجه به بازخورد مشتریانشان و تغییرات ضروری و سریع در محصول توانستهاند علاوه بر جلب رضایت مشتریان فعلی بازار خود را توسعه دهند.
- محصول بیکیفیت
گاهیاوقات از ایدهای بسیار ناب، استارتاپی فوقالعاده شکل میگیرد؛ اما محصول ارائهشده آنقدر بیکیفیت است که به شکست استارتاپ میانجامد. براساس آمار، ۱۷٪ از استارتاپها بهدلیل کوتاهی بنیانگذارانشان دربارهی کیفیت محصول با شکست مواجه میشوند. این افراد اصلا نمیدانند چه میکنند و احتمالا قبل از ورود به حوزهی فعالیتشان بهاندازهی کافی با آن آشنایی ندارند. بهتر است قبل از نهایی کردن محصول و عرضهی اولیهی آن به بازار از کیفیت آن اطمینان یابید تا به وجههی برندتان خدشهای وارد نشود.
- نداشتن تجربهی کافی در قیمتگذاری
براساس آمار، حدود ۱۸٪ از استارتاپها به این دلیل که از روشهای صحیح قیمتگذاری روی محصول یا خدماتشان آگاهی ندارند با شکست مواجه میشوند. آنها تصور میکنند تغییر قیمتها در بازار همواره بهصورت خطی پیشرفت میکند. نوسانات قیمت در بازار امری کاملا طبیعی است، اما اگر ندانید چگونه باید محصولتان را قیمتگذاری کنید باید درِ کسبوکارتان را تخته کنید. بهترین روش این است که ابتدا محصول یا خدماتتان را با قیمتی اولیه و متناسب با هزینههای آن به بازار عرضه کنید. سپس منتظر بمانید تا ببینید چه اتفاقی خواهد افتاد. برخی افراد تصور میکنند اگر محصول یا خدماتشان با استقبال روبهرو شده است، باید قیمت آن را افزایش دهند و بالعکس، اگر کسی طالب محصول یا خدماتشان نیست باید قیمت آن را پایین بیاورند. این کاملا نادرست است. به این فکر کنید که اگر محصولتان را با قیمت متوسط (نهچندان گران و نهچندان ارزان) به بازار عرضه کنید، هزینههای شرکت تأمین خواهد شد یا خیر. متأسفانه بسیاری از استارتاپها قادر به برقراری این تعادل نیستند. برای قیمتگذاری صحیح، ابتدا باید مشتریان، محصول و بازار آن را بهخوبی بشناسید و نیز به قیمت محصولات یا خدمات رقیبان نیز توجه کافی داشته باشید.
-برنامهریزی با هدف کسب پول و نداشتن اشتیاق برای کار و زحمت
اگر انگیزه اولیه شما صرفاً کسب درآمد و پول است، منش شما با مفهوم استارت آپ همخوانی ندارد و بهتر است که این کار را شروع نکنید. دلیل ساده این است که برای موفقیت احتمالاً مجبور خواهید شد که در طول روز بیش از 15 تا 18 ساعت کار کنید و حتی ممکن است در چند مرحله متوالی شکست بخورید. یک کارآفرین میداند که در نهایت موفق خواهد شد و حتی انتهای مسیر خود را میبیند. در واقع آنها میدانند که کسب پول به مدت زمان بیشتری نیاز دارد و رسیدن به آن در کوتاه مدت میسر نیست. نداشتن اشتیاق باعث دلسرد شدن سایر اعضای تیم و رها کردن ایده میشود.
-نداشتن مهارت لازم برای موفق شدن
اگر فکر میکنید که کار یک کارآفرین، فکر کردن به اندیشههای بزرگ و استخدام افراد دیگر برای انجام کار است، بهتر است یک بار دیگر به مفهوم استارت آپ فکر کنید. یکی از دلایل اصلی عدم موفقیت این پروژهها در شروع کار این است که لیدرها و سرپرستها نمیتوانند چیزهایی که برای موفقیت لازم است فراهم کنند. شروع کار یک استارت آپ از یک ایده خام شروع میشود و این کار آفرین است که باید این ایده را به شکلهای مختلفی پردازش کند تا بتواند از آن یک محصول خوب و مناسب بگیرد. تلاش زیاد، کسب دانش، اختصاص وقت و مشورت با افراد زبده در این حوزه باعث جلوگیری از شکست یک ایده میشود.
- نبود مدل کسب و کار
مدل کسب و کار برای هر استارتاپی از نان شب هم واجب تر است.البته اگر میخواهید استارتاپ موفقی داشته باشید. متاسفانه ۱۷% شکست استارتاپ ها به سبب تاخیر در تنظیم یک بیزینس پلن مناسب است.
اول از هر چیز یک مدل کسب و کار خوب برای خودتان بسازید. بیزینس پلن باعث میشود متمرکز بمانید و همواره بر اهداف بلند مدت خود پایبند باشید. یک مدل کسب و کار خوب ۳۰ تا ۴۰ صفحه خواهد بود که نیاز به زمان و دقت زیادی برای پیش نویسی و پیاده سازی آن روی کسب و کار خودتان دارد. باید تمام آنچه که قرار است در کسب و کار شما رخ دهد را بر اساس اهداف تان پیش بینی و زمان بندی کند، بررسی از مخاطبان انجام دهد و کنترلی بر منابع مالی شما داشته باشد. اگر بتوانید مدل کسب و کار خودتان را به درستی اجرا کنید خواهید توانست کسب و کار خودتان را به درستی ادامه دهید.
-عدم توانایی کافی برای افزایش سرمایه
در بخش قبلی به معرفی انواع سرمایهگذار و انجام مراحل مختلف برای پیدا کردن یک سرمایهگذار مناسب اشاره کردیم. پیدا کردن سرمایهگذار متناسب با پروژه و ایده، یک هنر واقعی است و به ما کمک میکند که بسیاری از چالشهای مالی پروژه را کنار بزنیم. نکته مهمی که در رابطه با موفقیت استارت آپ ها وجود دارد، بحث افزایش سرمایه در مراحل بعدی است. وقتی که شما در مرحله تولید نمونه اولیه یا پایلوت هستید و صرفاً بخش مطالعاتی کار را انجام میدهید، هزینههای شما کمتر از زمانی است که وارد بحث تولید انبوه میشوید. پس اگر یک لیدر یا سرپرست نتواند با مقتضیات پروژه، سرمایه کافی را فراهم کند، احتمال شکست استارت آپ افزایش مییابد و یا ممکن است روند رشد آنها کمتر شود.
- مشکلات مالی
آمار نشان میدهد ۲۹٪ از استارتاپها بهدلیلِ مشکلات مالی و اتمام نقدینگیشان با شکست روبهرو میشوند. بسیاری از کسبوکارهای نوپا اطلاعات و تجربهی کافی دربارهی مدیریت مسائل مالی، قوانین مالیاتی و نظایر آنها ندارند و حتی اگر با سرمایهی کافی شروع به کار کرده باشند، هیچ تضمینی وجود ندارد که بتوانند هزینههای کسبوکارشان را تأمین کنند. از سوی دیگر، ازآنجاکه بیشتر استارتاپها از پسِ دستمزد مشاوران مالی و حسابداران برنمیآیند، خودشان دستبهکار میشوند و بنابراین تمام توجه و تمرکزشان را روی حل این مشکلات میگذارند، اما بهدلیل بیتجربگی، درنهایت از انجام کارهای اصلی استارتاپشان مانند بررسی مدل کسبوکار، مدیریت تیم و نظایر آنها باز میمانند.
از همان ابتدای راهاندازیِ استارتاپ باید به فکر مدیریت مالی و استفادهی بهینه از نقدینگیتان باشید. در غیر اینصورت مجبور خواهید شد برای رفع مشکلات مالی داراییهای شرکتتان را بفروشید و بنابراین بهزودی کسبوکارتان منحل خواهد شد. اگر بودجهی کافی برای استخدام مشاور مالی ندارید، میتوانید از برونسپاری حسابداری بهره گیرید و امور مالی استارتاپتان را به شرکتهایی که خدمات حسابداری، خدمات مالیاتی، مشاوره مالی و مشاوره مالیاتی را با هزینهی کمتر ارائه میدهند بسپارید. اگر خیالتان از بابت مسائل مالی راحت باشد بهتر میتوانید به امور اصلی کسبوکارتان رسیدگی کنید. از مشکلات مالیاتی در ایران نیز غافل نشوید، چراکه ناآگاهی از قوانین ریزودرشت کسبوکار و قوانین مالیاتی همواره یکی از پررنگترین دلایل ازدست رفتن سرمایه و زمین خوردن استارتاپها بوده است.
-رهبری و تیم ضعیف
به همان اندازه که یک تیم قوی و رهبری قوی به موفقیت یک استارت آپ کمک میکنند، میتواند باعث شکست آن نیز شود. انتخاب اعضای گروه صرفاً بر اساس تواناییهای علمی یا تواناییهای بازاریابی نمیتواند تضمین کننده موفقیت یک پروژه باشد، بلکه هم اعضای تیم و هم رهبری باید در قالب یک بدن قرار گیرند و همه آنها برای رسیدن به موفقیت تلاش کنند. حضور این افراد در کنار یکدیگر مانند حضور افراد در یک کشتی است که ممکن است مسیر آنها به سمت ساحل موفقیت باشد و یا در یکی از طوفانهای مسیر شکست بخورد.
- نداشتن شبکهی ارتباطی و مشاور
یکی از دلایلی که بهموجب آن ۸٪ استارتاپها شکست میخورند، این است که بنیانگذارانشان از شبکههای ارتباطی خودشان با سرمایهگذاران درست استفاده نمیکنند و تمایل ندارند از آنها کمک بخواهند. بهتر است سرمایهگذاران را از ابتدا در جریان امور قرار دهید، زیرا آنها میتوانند به شما کمک کنند. اگر سرمایهگذارتان نمیتواند در این زمینه کمکی کند، از مشاوران و توسعهدهندگان کسبوکارها کمک بگیرید.
-راهاندازی استارتاپ در موقعیت جغرافیایی نامناسب
مکان راهاندازی استارتاپ یکی از عوامل مهم موفقیت آن است؛ بهطوریکه آمار نشان میدهد ۹٪ استارتاپها بهدلیل نامتناسب بین مفهوم استارتاپ و مکان راهاندازی آن دچار مشکل میشوند. علاوهبراین، استارتاپهایی که با تیمهای دورکار راهاندازی میشوند، باید راههای ارتباطی مؤثر با آنها برقرار کنند. در غیر اینصورت، فقدان کار تیمی و بیبرنامگی منجربه شکست استارتاپ خواهد شد. ابزارهای جدید برگزاری جلسات، برنامهریزی، زمانبندی و مدیریت آنلاین پروژهها را امتحان کنید و به بهتریننحو در کسبوکارتان بهکار گیرید.
0 کامنت